X
تبلیغات
.::. قندونمک .::.
ترانه ها عاشقانه ها خندانه ها گریانه ها
به سایت ما خوش آمدید

   

ترانه های منتخب فریدون فروغی 

 

  

 

 قریه من  

رویاهای من قریه ایست قدیمی
تو مشتی سایه اما صمیمی
قریه من به جای فولاد
چشمه رو می پرستید چشمه رو می پرستید
قریه من خوب و صمیمی
دلچسب و زیبا شعری قدیمی
اما دستی زرد آمد ز دوزخ
آتش زد بر این قریه من
با مشتی فولاد چشمه رو دزدید
بردش به سایه دادش به خورشید
قریه من رویای من بود
اون چشمه خوب دنیای من بود   

 

  

-------------------------------------------------------------

  

 فتنه چکمه پوش 

  روزم از شب روسیاتر
شبم از شهر بی صداتر
هر دری رو که زدم من
روی من باز نشد آخر
سر رام یه گرگیه
که چشاش گرفته خون
از کسی نمی بینم
یه نگاه مهربون
آخه فتنه چکمه پوش
اسیر بخت بده
رو پیشونیش سرنوشت
مهر بدبختی زده

دنیا رو تار می بینم
گلها رو خار می بینم
دوستی و محبت رو
حلقه دار می بینم
آخه فتنه چکمه پوش
اسیر بخت بده
رو پیشونیش سرنوشت
مهر بدبختی زده

مثل ابرای سیا
پیچیده بغض تو گلوم
حالا دارم می بینم
دیو مرگو روبروم
آخه فتنه چکمه پوش
اسیر بخت بده
رو پیشونیش سرنوشت
مهر بدبختی زده

  

------------------------------------------------------------- 

طناب غم

 

طناب غم ،‌طناب غم

بارون میاد تو کوچه / پنجرمون بسته میشه همیشه

زمستون هم تموم شد / اشک های من دیگه تموم نمی شه

یه شب تواین اتاق سرد و خسته / تو بودی و دختری دلشکسته

تا عشق من اومد نگات کنه دید / طناب غم روگردنش نشسته

طناب غم ،‌طناب غم

خوب میدونی همین جا/تنگ سحر دست و پا مومی بندی

گریه هایم تموم شد / یه لحظه بعد مرگ من می خندی    

 

 

دانلود آهنگ زندون دل  

 

 

دانلود آهنگ قوزک پا اجرای متفاوت

  

 

دانلود آهنگ قریه ی من  

 

 

دانلود ترانه ی طناب غم  

  

 

  

 

خلاصه ای از بیوگرافی فریدون فروغی: 


فریدون فروغی ،چهارمین وآخرین فرزند خانواده ی فروغی در تاریخ 9/11/1329 درتهران متولد شد.

اودرزمینه ی موسیقی هنرمند کاملی ست .زیرا علاوه بر خوانندگی ،در نواختن گیتار،پیانووارگ مهارت خاصی داشته است وبه کار آهنگسازی وترانه نیز می پرداخته است.

اوتنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهای (پروانه،عفت وفروغ ) داشت که هم اکنون در قید حیات می باشن
فتح الله فروغی ، کارمنداداره ی دخانیات بود،که در تنهایی خود به سرودن شعرونواختن تارمی پرداخت واز مالکان بزرگ روستای نراق ـ مابین قم وکاشان ـ به شمار می آمد
فریدون فروغی ،در سال 1335 ودر شش سالگی ،تحصیل را آغازکردوعاقبت درسال 1347 مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت وپس از آن دیگرتحصیل رارهاکرد
فریدون فروغی ،موسیقی را بدون داشتن استاد ویا معلم فرا می گیردوباتوجه به کارهای راک ومخصوصا (ری چارلز) به تمرین ویادگیری می پردازد

درسن 16 سالگی ،باهمراه ساختن گروهی نوازنده باخودموسیقی را به صورت جدی شروع می کند ودر مکان های مختلف به اجرای ترانه ها وآهنگ های روز فرنگی وبه خصوص موسیقی (بلوزغربی) می پردازدوتاسن 18 سالگی کارخودرا به همین صورت ادامه می دهد

در همین ایام عشق ودلدادگی اورا گرفتار می کند،اما در ناباوری کامل ،پس ازمدتی متوجه غیبت عشق خود می شودوقلب گرفتار او در تب وتاب عشق می سوزد وفریدون جوان ،مدتی دست از موسیقی می کشد.

پس ازمدت کوتاهی کناره گیری ،درسال 1348 صاحب کاباره ی کازبا،ازفریدون وهمراهانش دعوت به شروع فعالیت در شیراز وکاباره ی خودمی کندوفریدون نیزبه خارتسکین قلب مجروح خوداین دعوت را می پذیردوبه شیراز می روندورونق کاردرشیراز باعث ماندگاری گروه درآنجا می شود.

درسال 1350،خسروهریتاش ،کارگردان فیلم (آدمک) درتلاش برای پیدا کردن خواننده ای تازه نفس بود که فریدون فروغی توسط دوستی مشترک به او معرفی می گردد و بایک بار زمزمه ی ترانه خسروهریتاش متوجه می شود که شخصی را که به دنبالش بوده ، یافته است وترانه ی آدمک وپروانه ی من توسط فروغی اجرا می شود و چندی بعد این ترانه در صفحات 45دور ،درصفحه فروشی های معروفی چون (آل کوردوبس ، پاپ ،دیسکو،بتهوون وپارس )عرضه می گردد،این دوترانه گل می کندوبرسرزبان ها می افتد
بعدازگذشت مدتی (فرشیدرمزی) کارگردان برنامه ی شوی تلویزیونی (شش وهشت) بافریدون فروغی قرارداد می بنددوفروغی درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خوانی ،آثارری چارلز را کنارگذاشته وکارش را درتهران شروع می کندواین همکاری باعث تولد آثاری چون زندون دل وغم تنهایی می گردد که ترانه ی زندون دل فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می کند.

درهمین سال توسط یکی ازدوستانش باگلی فتوره چی آشنامی شود و این آشنایی منجربه ازدواج آن دو می گردد.

درسال 1352 فروغی ترانه ی تنگنا را برای فیلم (امیرنادری) اجرامی کندودرهمین سال به اجرای ترانه هایی چون نیاز (ترانه یی از شهیار قنبری) وهوای تازه دربرنامه ی رنگارنگ می پردازد.

درسال 1353 فروغی به علت عدم تفاهم روحی وفکری از همسرش جدامی شود.



و در همین سال اوکه رفته رفته ،هنرمند قابلی گشته بود اقدام به جمع آوری آثارخود می نماید و اولین آلبوم خود را با نام نیاز به بازار عرضه می کند.

دومین آلبومش رابا نام (یاران) درسال 1354 به بازار عرضه می کندو در همین سال به علت اجرای ترانه ی (سال قحطی ) از طرف رژیم شاهنشاهی به مدت دو سال ممنوع الصدا می شود .

درسال 1356 ،پس از اعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری ،سومین آلبوم خود را با نام (سال قحطی) به بازارعرضه می کند

دربهمن ماه همین سال پدرش در اثر بیماری ذات الریه از دنیا می رود وفروغی راسوگوار می نماید.

درسال 1357 ، باوخیم شدن اوضاع سیاسی ایران ،فروغی اعتراض خودرا به اوضاع کشورباانتشارآلبوم (بت شکن)اعلام می داردودرهمین سال ترانه ای به نام روسپی راجرا می کند که هرگز مجوزپخش نمی گیرد.

درسال 1358 ،بعدازانقلاب ،فروغی درایران می ماند وکنسرت اجرا می کند که ترانه های این کنسرت را درآلبوم (فریدون فروغی درآغازی نو) جای می دهد و ازدلایل خواندن این آلبوم به این نام ترانه های ریتمیکی مانند حقه وشیاد می باشد.

بعدازانتشاراین کاست ،درسال 1359 فروغی ترانه ی باردبستانی را برای فیلم (ازفریادتاترور)به کارگردانی منصورتهرانی اجرامی کندوبعدازآن ترانه ی کوچه ی شهردلم.

درسال 1360 چندترانه ی خودرا همراه باچندترانه از کوروش یغمایی درآلبوم سل جای می دهدودرمابین سال های 60و61 آهنگ چهارقسمتی (چرانه؟) رامی سازد واجرا می کند.



اما رفته رفته مهرسکوت برلبان اوسنگینی می کند،پس ازآن تنها خاموشی وتنهایی ست که می ماند،ایجادممنوعیت کاری انگیزه ای برای فعالیت دوباره ی فروغی نمی گذارد. دراین سال ها تنها یاراوخلوت وگوشه نشینی ست وعلی رغم فشارهایی که این سکوت طولانی براوتحمیل می کند ،هرگز تن به ترک وطن نمی دهد.

فروغی بااین شرایط عذاب آوربه زندگی ادامه می دهدودراسفندسال1372 باخانم سوسن معادلیان آشنامی شودودرخرداد 1373 باهم ازدواج می کنند.ازدواج با سوسن معادلیان موجبات تحولی مثبت را دراو فراهم می آوردواودوباره فعالیت خودراازسرمی گیرد،شعرمی گوید،آهنگ می سازدوشروع به تدریس گیتار،ارگ وپیانومی کند.

دراسفندماه سال 1377 موفق به برگزاری کنسرتی درتالار حافظیه ی کیش می شود،پس از 4روزبرگزاری کنسرت در کیش ،به تهران می آیدوعلی رغم درخواست شهرستان های دیگر برای برگزاری کنسرت ،بااین کارموافقت نمی شودوفروغی درتابستان 78وپائیز79 دوباره به کیش بازمی گرددوبه اجرای برنامه درهتل آنای کیش می پردازد

درسال 79 برای تیتراژپایانی فیلم (دختری به نام تندر) قطعاتی از شاعران معاصررا می خواند وامیدوار می شودکه بتواندمجوز کارهایش رابگیرد

ودرانتظاراکران فیلم می ماند.

پس از اینکه از گرفتن مجوز نامید می شود .گوشه نشینی را برمی گزیند ودرروزجمعه سیزدهم مهرسال 1380 خودراازچنگ این دنیای بی عشق می رهاندوبه گفته ی شهیارقنبری:فریدون فروغی را فراموشی وخاموشی کشت.

اینک ما می نویسم ازاو،آثارش رادربازارموسیقی می یابیم وحتی فیلم مستندی اززندگی اووگوشه ای ازکنسرتهایش ،کتاب او،ولی حالا چرا؟

نوشداروپس از مرگ سهراب،حالا که اورفته ،ویژه نامه ای برای او،وهمه چیزازاو حالا که دیگراونیست!

اورفت وبه گمانم قسمتی از موسیقی راباخودبرد،اورفت که شایددردنیای دیگر دغدغه ی خواندن ونخواندن ،گفتن ونگفتن رانداشته باشد

وحالا ما می دانیم که خیلی دیرترازآنچه که باید،به اورسیدیم واورادرمیان دنیای از تیرگی ها به دست فراموشی سپردیم.

 
شنبه 13 مهر‌ماه سال 1387 :: 03:42 ب.ظ
کلیه حقوق این وبلاگ برای .::. قندونمک .::. محفوظ است